صراط 12

وبلاگ شخصی محمد شریف زاهدی

وبلاگ شخصی محمد شریف زاهدی

صراط 12

بنده محمد شریف زاهدی اهل نیک شهر استان سیستان و بلوچستان هستم. بعد از 11 سال تحصیل در مدارس و حوزه های علمیه ی اهل سنت، با شنیدن روضه امام حسین ( علیه السلام) جرقه ی هدایتی زده شد و پس از تحقیقات مفصل، سال 82 به مکتب نورانی اهل بیت ( علیهم السلام )مشرف شدم.
خوشحال می شوم نظرات ، سوالات ، انتقادات و پیشنهادات خود را در قسمت نظرها بنویسید . حتما مورد استفاده قرار می گیرد. ضمناً عکس بالا مربوط به زمانی است که مولوی بودم.

طبقه بندي موضوعي
بايگاني

1 مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مولوی عبدالرحمن چابهاری» ثبت شده است

سال 1374 بود که از امام جمعه ی چابهار ،‌ مولوی عبدالرحمن چابهاری [1]برای شرکت در یکی از جلسات سالانه ی حوزه ی علمیه ی بحرالعلوم دِهان دعوت شد و وی در این جلسه شرکت کرد .

در این جلسه برای اولین بار بود که با مولوی عبدالرحمن از نزدیک آشنا شدم  و چون از مشاهیر اهل سنت بود ، علاقه پیدا کردم در حوزه ی ایشان ادامه ی تحصیل بدهم .

استادم ، مولوی واحد بخش بلوچی ، به من توصیه و سفارش می کرد که برای ادامه ی تحصیل به حوزه علمیه مولوی عبدالرحمن چابهاری بروم و به خاطر علاقه ای که به مولوی عبدالرحمن پیدا کرده بودم ،‌پذیرفتم و در اواخر سال 1374 وارد حوزه ی علمیه ی عربیه ی چابهار شدم .

حوزه ی علمیه عربیه چابهار ، یکی از بزرگ ترین و قدیمی ترین حوزه های اهل سنت است . مسابقات قرآن و سرود خوانی در آن زیاد برگزار می شد . با توجه به سابقه ای که بنده ، در قرائت قرآن و سرود خوانی داشتم و از صدای زیبایی ، برخوردار بودم پس از مدتی ،به عنوان سر گروه سرود خوانی انتخاب شدم و اشعاری که مولوی محمد عمر سربازی [2] و مولوی عبدالرحمن چابهاری در زمینه های مختلف مانند نماز ،‌قرآن ،‌ مذمت دنیا و .... می سرودند ،‌ با دوستان تمرین می کردم و هر وقتی که مولوی عبدالرحمن برای سخنرانی به مسجد ،‌ روستا ،‌و یا حوزه ای می رفت ،برای اجرای سرود همراه وی می رفتیم .

در یکی از این سفرها ، به همراه مولوی عبدالرحمن ،‌به یکی از مناطق دشتیاری رفتیم . مولوی قرار بود در این سفر با چند نفر از تاجرهای لنج دار منطقه ، دیداری داشته باشد تا برای ساختن مسجد جامع چابهار از آنها پول بگیرد .

ما با توجه به موضوع جلسه ، شعری به زبان بلوچی درباره بی وفایی دنیا آماده کردیم و قبل از سخنرانی ایشان اجرا کردیم .

شعر طولانی و زیبایی بود که الان بیت اولش یادم هست .

بری ایرهت بی گلشن بری سر سبزو شادانن        بهارا دل مبندت ای فقط سه روچ مهمانن 

چه بسا باغ هم خشک می شود و هم سر سبزی       ولی دل به این بهار مبندید که سه روز اینجا مهمان هستیم . 

در آن شب ،‌ این سرود را در حضور نزدیک به 200 نفر ،‌ اجرا کردیم و بسیار موثر واقع شد . بعد از پذیرائی مفصل ، کمک فراوانی به مسجد شد .

 

 


[1] (مولوی عبدالرحمن چابهاری در سال 1322 شمسی در روستای انزای سرباز به دنیا آمد و از سال 1346 تا کنون امام جمعه ی چابهار است . وی برادر کوچکتر مولوی محمد عمر سربازی است و از بین مولوی های اهل سنت ، محکم ترین پایگاه مردمی را داراست .

[2] (وی در سال 1312 شمسی در روستای انزاء سرباز به دنیا آمد در 12 سالگی برای تحصیل به کراچی مهاجرت کرد . پس از هفت سال تحصیل در کراچی به پیشنهاد علمای پاکستان به ایران بر می گردد و در منطقه ی کوه ون حوزه علمیه تاسیس می کند و مشغول تبلیغ عقاید دیوبند می شود . از ایشان قریب به 70 اثر تالیفی به جای مانده است .وی بزرگترین عالم و مفسر اهل سنت معاصر بلوچستان بود .  نام برده در اسفند ماه 1386 از دنیا رفت )

۱ نظر موافقين ۱ مخالفين ۰ ۰۷ بهمن ۹۱ ، ۱۳:۰۷
محمدشریف زاهدی